طايفه در بهار

 

اگر بهاری هست ؛ بگوئيد

که اين دست ؛ طفلی بازيگوش ست

                            شتاب دارد

٬

بهار را می گسترانی و نمی دانی

که اين بی حوصله جز پريشان کردن نمی داند

٬

چگونه از باد وباران می آمد

و بر گرمی اجاق جای می گشاد

دستی که ترکه های به ناحق خورده بود !

٬

ماديانی در باران

و قوس قزح که رود را به دو نيم می کرد

٬

اکنون چگونه روبر گردانم

که اين منشور ؛ کورم می کند

٬

هنگامی ست

 که مادرم به کردار بيوه ئی می خرامد

و طايفه ی ماديان بهار خورده را سياه می پوشد

اينک کيست که نام پدرم را آرام تلا وت می کند؟

٬

ـ :ای پرسنده !

اگر عقوبتی هست ؛

شيون از من آغاز شد .