ایکار بی صدای بال
ایستاده ام تا آتش ها بی من نسوزند
من که
گذرنده ای
خاموشم
دست هایم دل کوچکم را پنهان کرده اند
من که
لحظه ئی دیگر
به ابر
تو خواهم گفت
ستاره ی خفته را به کودکی خواهم داد
بر هر گور گلی خواهم افکند
و گردنم که رعشه بیاغازد
شعر خواهم نوشت
من که
گذرنده ئی
خا موشم.
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 17:11 توسط هوشنگ چالنگی