هوشنگ چالنگی/ ناما جعفری(عکس مریم آموسا)




با قلبي ديگر بيا/ اي پشيمان / اي پشيمان / تا زخم هايم را به تو باز نمايم
/ من كه اينك / از شيارهاي تازيانه قوم تو / پيراهني كبود به تن دارم.

"عرفان حاكم بر شعر چالنگي عرفاني نيست كه آقاي براهني از آنها به برش هاي شكيل متون عرفان ياد مي كند؛ همان عرفان ارتجاعي كه در متون ما همواره به نفع آسمان ها و نيروي ماوراءالطبيعه ختم مي شود، بلكه برعكس عرفاني است كاملازميني و پويا كه در آن انسان با خواندن آن به زمين و زيبايي هاي آن دل مي بندد و حتي تا تحقير مرگ پيش مي رود"
اما من دورم دور / و مي توانم در اين يال ها بخزم / و مرگ را تحقير كنم