زلفی که برود می رفت

 

گرگی اگر بماند

ـ با چشمهای برفی ـ

شب هيمه ای به چشمش خواهد کرد

٬

آن آهويی که جوشان می رفت

مرد شکارچی می جست !

٬

اين نيم سوز گريان

                 گريان

                ـ هميشه گريان ـ

اين لحظه ها برای گريه خوبند !

٬

در خوابهای من بود

آن کودکی که گريان می رفت

با گونه های خيس

در جامه دان خواهر

تصوير مادر می جست

٬

آيا دوباره کودک

در انتهای جنگل خوابيده ست؟

آيا

آن زلف؛ زلف کودک بود

که در ميان رود می رفت؟