اين لحظه ها برای گريه خوبند !
زلفی که برود می رفت
گرگی اگر بماند
ـ با چشمهای برفی ـ
شب هيمه ای به چشمش خواهد کرد
٬
آن آهويی که جوشان می رفت
مرد شکارچی می جست !
٬
اين نيم سوز گريان
گريان
ـ هميشه گريان ـ
اين لحظه ها برای گريه خوبند !
٬
در خوابهای من بود
آن کودکی که گريان می رفت
با گونه های خيس
در جامه دان خواهر
تصوير مادر می جست
٬
آيا دوباره کودک
در انتهای جنگل خوابيده ست؟
آيا
آن زلف؛ زلف کودک بود
که در ميان رود می رفت؟
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 16:59 توسط هوشنگ چالنگی