تبليغاتX
هوشنگ چالنگی - Persephone
شعرها..نقدها...مصاحبه ها

Persephone

 

ربوده یاکه‌چال

چه‌تفاوت

نیم‌چهردرد بر ارابه که بود و

مام پرسه‌گرد

وبه نیم‌سال تا ببیندت

به مویه به سطح آمدی

در چشم بی‌قرار و مام پرسه‌گرد


چند نفر

 

درست بود

رابطه موجود بود و

بهرام مرا دریافته بود

در مسافاتی دور

خورشید لابه‌لای درختی

موجودِ شیر در پرده بود

موج می خورد

زن طلایی ی در صخره

این بود که به هم می‌رسید‌یم بی‌سخن

خورشید طعم میوه‌‌های‌ قدیم

 

                            

دور و ور

 

همین نزدیکی‌هایی

که گریه ازیاد نرود

دست‌های تو

که گفته بودی ...

گریست

دست به زیر چانه

وهمیشه

تکیه بر دریچه در حرکت

میسر بود

میسر بود

به کوپه برگردی وببینی شب شده است

عمر زوال از تو

حرف وگفت دوست

 

                              

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 10:4  توسط هوشنگ چالنگی  |